همچنان می‌نویسم و نوشتن را دوست دارم...

با نام و یاد خدا

از کجا شروع کنم...
پدرم حالش خوب است...یازده کورس شیمی‌درمانی را انجام داده است...کولستومی را هم بستیم و همین بستن کولستومی در بهبود روحیه‌اش بسیار موثر بود...پزشکش هم راضی هست...هنوز هم نمی‌دانیم درمورد متاستاز کبدی‌اش چه باید کرد...فعلا باید از هر روزی که می‌گذرد و پیش ما می‌ماند و می‌بینیمش،خدا را شکر بگوییم...وقتی نمی‌توانی کاری انجام دهی،بسیار غم‌انگیز است...بسیار...
من؟...من بد نیستم،خوب هم نیستم...روزها و روزها می‌گذرد و من گاه نمی‌فهمم چه شده و چه گذشته است...هر روز امیدوار به خبر جدید و خوبی هستم و البته گاه حتی نمی‌دانم منتظر چه و به دنبال چه چیزی هستم...آدم ضعیفی نیستم،اما برای کسی که همیشه عادت داشته است چاره‌جویی نماید و راهکاری بجوید،انتظار و تسلیم شدن بسیار سخت و دردناک است... 
شاید اغراق نباشد،تمام روزهایی که از پست قبلی گذشت؛می‌خواستم مطلبی بنویسم،اما اینقدر داغان و بی‌حوصله بودم که حتی سایت را هم باز نمی‌کردم...
سال 93،سال خوبی برایم نبود،امیدوارم سال 94 سال خوبی برایم باشد...
_____________________________________________________________
بالاخره دوران سیاه بیمارستان به پایان رسید و سال‌پنجی‌ها بیخیال ما و بیمارستان و عملها شدند...روزهای آخرشان،رقت‌انگیز شده بودند،هرچند مقصر خودشان بودند...هر کسی باید بداند چه زمانی خداحافظی کند و بهترین زمان را انتخاب نماید...
اریک کانتونا،زین‌الدین زیدان و علی دایی مثالهای خوبی هستند...اریک کانتونا شاید بی‌شک یکی از بهترین و صد البته باابهت‌ترین بازیکنان تاریخ فوتبال بوده است...بازیکنی که علی‌رغم وجود بازیکنهای بی‌نظیری چون جرج بست،برادران چارلتون،دیویدبکام،پل‌اسکولر و خیلی‌های دیگر در ترکیب منچستر در ادوار مختلف،بهترین بازیکن تاریخ این باشگاه انتخاب گردیده است و مجسمه‌اش را ساخته‌اند...کانتونا در سن سی‌ سالگی،در بهترین کیفیت فوتبالی‌اش،در حالی‌که می‌توانست به راحتی سه یا چهار سال دیگر در بالاترین سطح بازی نماید،از فوتبال خداحافظی کرد و تصویری عالی از خود در ذهن هوادارانش ترسیم نمود...زین‌الدین زیدان بی‌شک یکی از نابغه‌های تاریخ فوتبال بوده است...زمان خداحافظی‌اش را نیز مناسب انتخاب کرده بود...فینال جام جهانی در سی و دو سالگی...اما،آخرین تصویر فوتبالی زیدان مسلما از خاطر هیچ هوادار فوتبالی پاک نخواهد شد...در جام جهانی 2006 فرانسه که تیم معمولی‌ای نشان می‌داد فقط و فقط با جادوی زیدان تا فینال بالا آمد و به اصطلاح زیدان یک‌تنه فرانسه را به فینال رساند به طوری که در پایان جام زیدان بهترین بازیکن جام گردید...اما،زیدان با کوله‌باری از تجربه در حالی که فقط یک دقیقه به پایان بازی مانده بود آن ضربه سر معروف را به سینه ماتراتزی کوباند و بدون شک اخراج زیدان از بازی تاثیر زیادی در روحیه هم‌تیمی‌هایش و شکست در ضربات پنالتی داشت...
علی‌دایی،رکورددار بازیهای ملی و گلهای ملی است...همه ما با بازیها و گلزنی‌های او خاطره داریم و بارها و بارها به دلیل درخشش او اشک شوق ریخته‌ایم...اما اینقدر بر ماندن اصرار کرد که با بدترین توهین‌ها از تیم‌ملی خداحافظی کرد و حتی حاضر نشد در بازی خداحافظی شرکت نماید...این سه نفر که هر کدام در جایگاه خودشان عالی بودند،خداحافظی‌های مختلفی داشتند که می‌تواند برای ما عبرت‌آموز باشد...  
سرانجام عملها به ما رسید...سه سال اد سال بالایی‌ها ایستادیم و کمک کردیم که در چنین روزی آنها کمک ما بایستند و به ما یاد دهند،اما یک روز آمدیم بیمارستان و فهمیدیم آنها دیگر نمی‌آیند و با بی‌شرمی از کمک به ما و انتقال اطلاعاتشان به ما خودداری کردند،هرچند باید اذعان کرد چیز زیادی نیز در چنته نداشتند تا به ما منتقل نمایند...
ما پنج نفر سال چهار،شدیم شبیه کسانی که برای نخستین بار باید یک جراحی را در ذهنشان طراحی نمایند و با ابتکار خودشان آنها را انجام دهند...نظراتمان را به یکدیگر می‌گوییم و هر کس نکته‌ای را به دوستش یاد می‌دهد و گاه دونفری سر یک عمل می‌رویم تا بالاخره آن را انجام دهیم...از حق نباید گذشت که لذت بیشتری دارد...
تی یو آر تی را به مرز تبحر رسانده‌ام و دیگر می‌توانم بدون کمک استاد،توده‌های بزرگ و وحشتناک را نیز کاملا از سطح مثانه پاک نمایم...تی‌یوآرپی،عملی که سالها منتظرش بودم،را انجام می‌دهم و فعلا توانسته‌ام پروستاتهای با سایز کوچک و متوسط را به خوبی بتراشم...توده بسیار بسیار بزرگ یازده کیلویی کلیه اولیه بیمار دوبار پیوند شده(کلیه‌پلی‌کیستیک) را به تنهایی با یک برش ساده فلاک بین دنده یازده و دوازده،بدون برداشتن دنده،بدون پاره کردن پلور و پریتوان بیرون آوردم و رادیکال‌نفرکتومی کردم...دو عدد سنگ باز کلیه و سه عدد پارشیال‌نفرکتومی را نیز به تنهایی انجام دادم که خدا رو شکر همه اینها هم عملشان به خوبی و سرعت عالی انجام شد و هم حال همه مریضها خوب است...یکی از پارشیال‌ها را در عرض یک‌ساعت پوست تا پوست انجام دادم...
چند عدد سنگ حالب باز انجام دادم و یک عمل بسیار بسیار سخت ریمپلانت حالب را به تنهایی انجام دادم...مریض سی و یک بار شکمش به دلایل مختلف من‌جمله سنگ حالب و تنگی حالب جراحی شده بود و از مشهد به مرکز ما فرستاده شده بود...چسبندگی وحشتناکی که همراه با به‌هم‌ریختگی افتضاح آناتومی لگن و شکم شده بود...برعکس همیشه،میدلاین و ترانس‌پریتوان شکم را باز کردم...حالب به بدبختی زیاد پیدا شد چون برخلاف معمول در لترال شریان و ورید اکسترنال بود و من از طریق مثانه توانستم آن را پیدا نمایم...به هر نقطه از حالب چندین و چندین استطاله و باند از کف لگن به آن چسبیده بود که یواش ‌یواش و با حوصله همه آنها را آزاد کردم و به محل تنگی رسیدم و آن را بریدم و دو سر حالب را به هم دوختم و به‌اصطلاح یورترویورتروستومی انجام دادم،کاری که تحسین استادم را در پی داشت...چند هایپوسپادیازیس نیز عمل کردم که نتیجه‌شان خوب بود...یک عدد اسلینگ(اصلاح بی‌اختیاری زنان)نیز انجام دادم که عمل جالبی بود و بیشتر هنر بود تا جراحی...
چند رادیکال سیستکتومی نیز به کمک اساتیدم انجام دادم و هنوز نتوانستم مستقل این عمل را انجام دهم...
هرنی،هرنی‌هیدروسل،اصلاح‌کوردی،وازووازوستومی،سیستوپلاستی نیز به سال پایینی‌ها خیلی خیلی زودتر از زمانی که ما تحویل گرفتیم،تحویل داده شد...
_______________________________________________________________
اینقدر بازیهای زیبای جام‌جهانی من‌را سیراب کرد،که رغبت نمی‌کنم بازی‌ای را ببینم،بخصوص بازیهای ایران را...اما پیگیری می‌نمایم...تمامی تیمهای موردعلاقه‌ام خدا را شکر در جایگاه مناسبی هستند...بایرن‌مونیخ،بارسلونا،یوونتوس در کشورشان صدرنشین هستند...استقلال به روزهای خوبش برگشته است و لیورپول نیز بازیهای خوبی انجام می‌دهد اما با صدر جدول فاصله دارد و بسیار بعید است که قهرمان شود...
_______________________________________________________________
آسمان سیاسی،اقتصادی،اجتماعی کشور نیز بسیار بسیار غبارآلود و ابری است...روحانی نبرد سنگینی با مخالفانش دارد و می‌ترسم تبدیل به جنگ‌فرسایشی‌ای شود که تیغش را کند و نفسش را خسته نماید و دستهایش را به نشانه تسلیم به بالا وادار نماید...مذاکرات هسته‌ای طبق معمول ده‌سال اخیر به مراحل حساسش نزدیک شده است و فقط در مورد تمامی موارد کلی و حساس و مناقشه‌آمیز اختلاف وجود دارد که ان‌شاالله به نتیجه مناسب می‌رسد...فضا به صورت کاذب باز شده است،اما تکان خاصی نخورده است...محصورین نه آزاد شدند و نه محاکمه گردیدند،انگار کسی نمی‌داند چه باید بکند و منتظرند حوادث روزگار خودش راهکاری نشان دهد...آقای خاص را ممنوع از هر چیزی کردند و تبدیل به اسمشو نبر در کتاب هری‌پاتر نمودند...دیگر تقریبا کسی نمانده است که از اول انقلاب تاکنون جایگاهی در کشور داشته باشد و بتواند آزادانه زندگی نماید...اوضاع اقتصادی نیز،آنقدر زیرساختهای کشور تخریب شده بود که سالها طول می‌کشد تا بتوان نشانه پیشرفت و امید را به چشم غیرمسلح و غیرآماری دید...
_________________________________________________________________
سی‌و‌چهارسالگی نیز به پایان رسید...هر سال سریعتر و بی‌هیجان‌تر از سال قبل به پایان می‌رسد...بعد از سی‌سالگی دیگر شمردن سالهای عمر ارزشی ندارد...
از پیامهای محبت‌آمیز همه شما دوستان در پست قبلی متشکرم...بی‌شک تاثیر خوبی بر من داشت...سپاس... 
خب،پیشاپیش سال جدید را تبریک می‌گویم...امیدوارم تعطیلات به همه شما خوش بگذرد و سال خوبی را در پیش داشته باشید... 

/ 15 نظر / 37 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سودا

سلام.قطب یورولوژی کشور کجاست؟! نمدانم در کدام پست از پدرتان روی تخت ای سی یو نوشته بودین چون مطالب را دیشب خواندم اما موفق ب کامنت گذاشتن نشدم...دیدن پدر روی تخت ای سی یو تلخ و غم انگیز بخصوص اگر مثل پدر من در کوما باشد..بخصوص اگر از روی آن تخت هرگز برنخیزد... خدا را شکر هنوزوجود پدر را لمس میکنید...سایه اش بر سرتان تا دیرتر مستدام

دوست قديمي

خوشحالم كه دوباره نوشتي .. منتظر خبر خوب نباش حامد از همين روزا لذت ببر همين كه خبر بدي نيست و فعلا همه چي آروم مي گذره خودش خيلي خوبه گاهي روزمرگي اوج خوشبختيه البته خوب مي دونم بيماري خانواده چقدر عذاب آوره اما به قول خودت خدا رو شكر هنوز كنار همين .. روند زندگي هم همينه ديگه !!امسال هم تموم ميشه به اميد خدا ديگه سال بعد براي خودت استاد ميشي !! يكي از اتندامون هميشه حرف تو رو ميزد مي گفت ٣٠ سالگي به بعد همه چيز تكراريه .. اما به نظرم اين طور نيست عشق به خانوادت هست بعد خودت يه پدر واقعي ميشي و هزار و يك اتفاق جديد مي افته كه به زندگيت معنا ميده .. بيشتر بنويس .. تو به نوشتن عادت داري وقتي مينويسي حالت بهتر ميشه .. مطمئن باش خيليا هنوز هستن كه از خوندن نوشته هات لذت ميبرن :)

تیتا

چرا سالیان بعد از سی ارزش شمردن ندارند؟؟ آیا انگیزه و انرژی و شور پایان می گیرد؟ آه... سلامتی را در سال جدید برای شما و خانواده عزیزتان خواستارم.

سعید رضا قادری

سلام آقای دکتر سال نو بر شما مبارک امید سال پر از سلامتی و خوشی برای شما و خانواده آرزومندم بسیار خوشحالم که اوضاع کمی بهتر شده به امید بهبود کامل برای ایشان از خداوند درخواست دارم آقای دکتر من هم الان سربازم اردیبهشت امتحان دارم ولی هیچچچی وسط سربازی ... عشق اورولوژی و فشار افکار دیگران بر قلب و چشم و منم که یک مشت درجه دار نظامی سرم داد میکشن و کلا زندگی جالبی شده بعد از دانشگاه . کاش یکی بود یکم باهاش حرف می زدم .... تک فرزند بودن خوبه اما بدی هاش کم نیست بعد 26 سال آرزوی اوروی شهید بهشتی الان سربازم و همه بهم میگن چشم و قلب ... تکراری گفتم ببخشید ایششالله هر جور دوست دارید همون جوری خداوند بهتون کمک کنه و پدر بهبود یابند

نمیدونم چطور امشب یاد شما و پدرتون افتادم اینجا رو باز کردم. خوب کردین که پست تازه ای گذاشتین. تو این چند ماه هر بار می فهمیدم یکی از نزدیکان بیماره یاد پدر شما می افتادم. خدا ان شالله همه بیمارها رو شفا بده. به پدر شما هم سلامتی بده و دیگه این روزای تلخ رو فراموش کنید. سال خوبی داشته باشید.[لبخند]

نگار

سلام پدر .چقدرررررررر ذوق کردم ک باز نوشتی.چقدر خوندن عملهایی ک انجام میدی شیرینه حتی واس امثال من ک جوجه پزشکم نیستن هنوز چقدر نوشتنت خوبه....همیشه بنویس از تهههههه قلبم امیدوارم‌حال باباتون عالییییی شه:-)موفق و شاد باشین.

سلام... نظرتون رو درباره سریال "در حاشیه" میخواستم بدونم؟

مامای مهربون

سلام پدر.خوشحالم دوباره نوشتید.دیگه ناامید شده بودم.راستی از همه چیزز نوشتید جزز زندگی مشترک

ستاره

خیلی وقته که نیستید پدر ...