جهل

با نام و یاد خدا
مدت طولانی‌ای است که اینجا ننوشته‌ام...
اطاق عمل خیلی تغییر  جدید چندانی نیفتاد...هرنیورافی بزرگسال را نیز به سال پایینی‌ها منتقل کردم...
با لطف سال‌بالایی‌ام٬ آنتی‌ریفلاکس‌ گیلورنه را به عنوان جراح اول٬انجام دادم٬البته سال پیش هم این کار را انجام داده بودم...دو بار عمل ایلئوسیستوپلاستی را انجام دادم٬با رکورد دو ساعت پوست تا پوست...بعضی دوستان در مورد سیستوپلاستی توضیح خواستند٬مختصری در موردش بگویم...
سیستوپلاستی٬اصطلاحا به معنای ساختن مثانه می‌باشد...دو اندیکاسیون اصلی دارد:مثانه بسیار پرفشار و مثانه بسیار کوچک که یا منجر به ریفلاکس ادراری می‌شود یا بی‌اختیاری ادرار...
شرح عمل سیستوپلاستی:شکم به صورت میدلاین باز می‌شود...پریتوان باز می‌شود...اوراکوس بریده می‌شود و مثانه به کناری زده می‌شود...سکوم و آپاندیس به عنوان لندمارک پیدا می‌شوند...حدود بیست سانتی‌متر به سمت ایلئوم بالا می‌رویم...حدود سی تا چهل سانتی‌متر از ایلئوم جهت پاچ انتخاب و جدا و بریده می‌شود٬البته مزانتر و عروق آن جدا نمی‌شوند و پایه عروقی پابرجا می‌ماند...دو انتهای ایلئوم مجددا در دو لایه سوچور و آناستاموز می‌شوند...سپس پاچ بعد از باز شدن به صورت طولی به هم دوخته می‌شود و آنگاه مثانه باز می‌شود و پاچ به مثانه سوچور می‌شود و پتزر تعبیه شده٬درست کردن پاچ و مثانه مصنوعی تکمیل می‌شود...درن تعبیه شده٬عضلات و فاشیا دوخته شده٬زیر جلد و پوست دوخته شده و عمل به پایان می‌رسد...عملی است که دوخت و دوز زیاد دارد و حوصله می‌خواهد...
این ماه هم٬آخرین روتیشن جراحی من است و من در استراحت می‌باشم...و عملا سال سوم رزیدنتی من به پایان رسیده است و از اول شهریور سال چهارم رزیدنتی من شروع می‌شود و در حقیقت دوران رزیدنتی وارد سرازیری شیرینش می‌گردد...دوران بسیار بسیار سخت رزیدنتی به پایان رسید...باورش هنوز برایم سخت است...
این چند روز تعطیلی هم بعد از سه سال به مسافرت رفتم...خارج از ایران...و این بار به اتفاق همسرم...سفر و استراحت خوبی بود...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 و اما جام جهانی...
بیست و چهار سال طرفدار آلمان بودم٬یعنی دقیقا قبل از شروع جام جهانی نود...آن جام با قهرمانی آلمان به پایان رسید و بیست و چهار سال انتظار کشیدم تا مجدد تیمم قهرمان شود...متنی که در جام جهانی قبلی نوشته بودم٬جالب بود...نوشته بودم روزی را می‌بینم که توماس مولر فوق ستاره‌ای خواهد شد که نامش گردمولر را تداعی خواهد کرد...روزی را خواهم دید که جام بر دستان فیلیپ لام و شواینی کبیر خواهد درخشید و اشک شوق بر چشمان من و طرفداران تیم ملی آلمان...و برای کلوزه نیز دلسوزی کرده بودم که با بدشانسی نتوانسته بود رکورد گلزنی جام جهانی را بشکاند...
و سرانجام تمام انتظارات به پایان رسید...بهترین جام جهانی تاریخ با بازیهای بسیار قدرتمندانه آلمان٬به قهرمانی‌اش ختم یافت...و جام در دستان لام بالا رفت و شواینی با بازی غیرت‌مندانه‌اش پایه‌گذار قهرمانی گردید و کلوزه رکورد دنیا را شکاند و مولر فوق ستاره جام بود...
فکر نکنم تاریخ فوتبال٬هرگز برد آلمان برابر برزیل٬در خانه‌اش با هفت گل را فراموش نماید...و آلمان تیم رکوردها گردید...
یک ماه پر از هیجان و لذت با سرانجام خوش به پایان رسید... 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سالها گذشته است...با شما خواننده سالهای دور و نزدیک وبلاگم هستم...سالها گذشته است...هم برای من٬هم برای شما...شما خیلی چیزها از من می‌دانید و خیلی چیزها را هم نمی‌دانید...اما من از شما هیچ نمی‌دانم...می‌توانید از هر جنس و سن و شغل و شرایط زندگی گوناگون باشید...هر کدام تجربه‌های گوناگونی داشته‌اید که خدا می‌داند چه‌ها بوده است و داستانشان چه بوده است...
در کنار هم و با هم رشد کردیم و بالا آمدیم...
می‌توانیم لحظه‌ای بایستیم و به این مسیر طولانی‌ای که طی کردیم٬بنگریم...
نگاهی با مکثی طولانی به این مسیر می‌اندازم...حس عجیبی است...چقدر اتفاق بی‌شمار افتاده است...خیلی‌هایشان را نوشتم...چقدر آدم با عقاید و رفتارهای مختلف دیده‌ام...به جرات می‌توانم بگویم که همه آنها به اندازه خودشان تاثیرشان را در زندگیم گذاشتند...و همه این تاثیراتی که گذاشته‌اند٬باعث رشد و پیشرفت ذهنی و اخلاقی‌ام گردیدند...اکنون می‌توانم بگویم٬که از هیچ‌کدام آنها٬به معنای واقعی ناراحت و پشیمان نیستم و شاید اگر شجاع باشم٬باید از آنها سپاسگزار باشم که به نوعی به آنها مدیونم...
چه من و چه آنها٬همه بزرگ شدیم...حتما آنها هم گاهی خیلی چیزها را به یاد می‌آورند٬آنالیز می‌کنند٬یا خودشان را مقصر می‌دانند یا من را باز مقصر می‌خوانند...یا خودشان را تبرئه می‌نمایند و یا گاه من را بی‌تقصیر می‌دانند...و به هر حال مساله را برای خودشان تمام می‌کنند و سبک می‌شوند...همان چیزی که برای من نیز اتفاق می‌افتد...و این حتما منجر به این خواهد شد که کینه‌ها پاک شوند٬انگار که اتفاقی نیفتاده است و همه ما مهره‌ای بودیم تا سناریوی از پیش نوشته شده‌ای را اجرا کنیم و مفهومی را ایجاد نماییم و نتیجه‌ای را منجر شویم و دیگر هیچ...هر کدام به زندگی خودمان رفته‌ایم و تاثیرمان را به پایان برده‌ایم...شاید حتی یکدیگر را بعد از سالها که ببینیم٬حتی نشناسیم و حتی شاید بعد از مدتی اسم یکدیگر را نیز به یاد نیاوریم...می‌شویم دو نفر غریبه که مانند هر غریبه دیگری٬دیگر بود و نبودمان برای یکدیگر تفاوت و اهمیتی نداشته باشد....و این همان راز بزرگ گذشت زمان است که می‌تواند٬می‌تواند خیلی چیزها را بشوید و با خود ببرد...
شک دارم توانسته باشم٬دقیقا آن چه در ذهنم است را به خوبی بنویسم...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 دولت روحانی٬دولت عجیبی است...بدون حامیان خاص و سینه‌چاک...بدون داشتن مرام و پرنسیب خاص سیاسی...بدون اعلام کردن اهداف و قله خاص...بدون پافشاری بر عقیده و موضوعی خاص...جاذبه کاریزماتیکی ندارد٬اما در عین حال دافعه‌ای نیز ندارد...
از دولتمردانی تشکیل شده‌ است که انگار در کارشان حرفه‌ای هستند و سالها کارشان همین است٬اما آن ذوق و شوق و طراوت آماتورها را ندارند...
و نکته جالبتر اینجاست که همانطور که پارسال گفتم٬دولت قبلی آنقدر خرابکاری کرده است که این دولت در هر زمینه‌ای٬مقداری بهتر عمل نماید تحسین عموم را برخواهد انگیخت و همین باعث می‌شود معایبش دیده نشود...خرابکاری‌های دولت قبلی هم جزو بدشانسی و هم جزو خوش‌شانسی این دولت محسوب می‌گردد... 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
آغاز خلقت-ابلیس در بهشت
-عزرائیل چرا من با تو فرق دارم...چرا؟
-حتما حکمت خداوند در این بوده است...من چیزی نمی‌دانم...
....
-خدایا...چرا من نافرمانی خواهم کرد؟...چگونه قدرت نافرمانی خواهم داشت؟
-خودت خواهی فهمید...این از اختیار تو برمی‌خیزد...
آغاز خلقت-تصمیم و گفتگو
-خدایا٬می‌خواهی تا بر آدم سجده کنیم٬اما آدم موجود گناهکاری است٬چگونه این کار را انجام دهیم؟
-ای میکائیل٬من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید...بر علم من سجده کنید...
آغاز خلقت-نافرمانی
-ای ابلیس٬نمی‌خواهی سجده کنی؟
-خیر٬من سجده نمی‌کنم...من از جنس آتشم٬چگونه بر این موجود خاکی سجده کنم؟
میوه ممنوعه-آدم و ابلیس
-ای آدم٬خدا میلیاردها آفریده و مخلوق دارد٬چگونه می‌تواند ناظر اعمال تک‌تک آفریدگانش باشد؟
-نمی‌دانم ابلیس...چه بگویم٬تا حالا اینگونه فکر نکرده بودم...
میوه ممنوعه-آدم و حوا
-آدم٬آخر خوردن میوه این درخت چه ایرادی می‌تواند داشته باشد که خدا آن را ممنوع کرده است؟...این که فرقی با درختان سیب دیگر ندارد!...
-نمی‌دانم٬اما خدا گفت که اسیر وسوسه شیطان نشویم و این میوه را نخوریم...
بازگشت به بهشت-عزرائیل و آدم ابوالبشر
شیون دردناک حوا دشت را پر کرده بود...عزرائیل در حالی‌که می‌گریست و پرواز می‌کرد٬گفت:
-خدایا٬راضیم به رضای تو...تو قادر و علم اول و آخرینی...ما چهار فرشته برگزیده تو هستیم٬ولی چرا سخت‌ترین و دردناک‌ترین کار را بر عهده من گذاشتی...چرا؟
اولین و آخرین وسوسه عزرائیل-ابلیس و عزرائیل
-ولی این حقم نبود...من از آتشم و آدم از خاک...من فقط یک‌بار نافرمانی کردم و زندگی آدم پر است از نافرمانی...این کجای عدالت است که من با یک نافرمانی از بهشت رانده شوم و آدم با تمام گناهان و نافرمانی‌هایش به بهشت رود؟
-ولی نافرمانی تو از روی علم بود...آدم جاهل است٬کور است...نمی‌داند معنای نافرمانی چیست...ولی تو عالم بودی٬عابد بودی...نافرمانی تو از جنس دیگری بود...
اولین و آخرین وسوسه عزرائیل-عزرائیل در پیشگاه خدا
-خدایا...می‌دانم که از معامله اطلاع داری...می‌دانم که دارم اشتباه می‌‌کنم...می‌دانم تحت وسوسه او هستم...می‌دانم که معتقدی پی به اشتباهم خواهم برد...ممنونم که این فرصت را به من دادی...من منتظر دانستن حکمت تو خواهم بود...
اولین و آخرین وسوسه عزرائیل-عزرائیل و جدال با نفس
جهل...جهل...هر چه جلوتر می‌رفت بیشتر بر جهل خود واقف می‌شد...
مانده بود...بر جهل و عجز خویش معترف شد...
سرنوشت نهایی-آدم شکایت به نزد خدا می‌برد
آدم که این را شنید٬بر خود لرزید...دوباره به زمین افتاد و خدا را سجده کرد و گریان گفت:خدایا٬مرا ببخش...می‌دانستم که روز حساب و کتاب نزدیک شده است...می‌ترسیدم که آدم را به خاطر انجام گناهانش نبخشی٬به همین خاطر ابلیس را بهانه کردم...
سرنوشت نهایی-ابلیس می‌خواهد به اصل بازگردد
افسوس٬افسوس که آدمیان اینقدر جاهل هستند که گمان می‌برند علمشان مطلق است و شناختشان از افراد کامل است...افسوس که هیچ‌وقت نمی‌توانند گمان ببرند که ابلیس نیز می‌تواند نام خدا را بر زبان براند و به درگاه او بگرید...

ادعای علم نمی‌کنم٬اما همیشه از جهل متنفر بودم٬بخصوص هرگاه با جهل خودم مواجه می‌شوم شرمسار و عصبانی می‌گردم...
این جملاتی که از بین داستانهای سه‌گانه‌ام انتخاب کرده‌ام٬هر کدام بیانگر جنبه‌هایی گوناگون از جهل پیرامون داستان و فضای متناسب آن است...در بسیاری از موارد٬نوشتن این جهل دردناک و اشک‌آور بود...داستان تمام می‌شود٬اما قصه جهل هیچ‌گاه پایان نمی‌یابد٬چون دنیا به پایان نرسیده است...برای همین است که قسمت آخر داستان سه‌گانه٬جهلی ندارد که از آن در اینجا انتخاب کنم و بنویسم...

خوشحالم که بعد از مدتها برای خودم و شما نوشتم...امیدوارم سریعتر اینجا را به روز نمایم... 

/ 25 نظر / 71 بازدید
نمایش نظرات قبلی
memol

شاید من هم جزو خوانندگان قدیمیتون هستم که خیلی کم واستون کامنت گذاشتم ولی همیشه ریز به ریز خوندم و تا جاییکه یه خواننده میتونه احساس کنه باهاتون هم احساس شدم راجع به خیلی موضوعاتی که نوشتین.امیدوارم همیشه همون بهترینی باشید که برای خودتون تصورش کردین در کنار همسفر زندگیتون

بهار

موفق باشي همكار جوانم. وب خيلي خوبي داري خيلي كرم و صميميه.

استیژر

اقای دکتر اگه قرار باشه رییس دولت قبلیو و رییس این دولتو از نظر اورولوزیک معاینه کنین انتظار دارین چ چیزی ببینین؟ من انتظار دارم واسه قبلیه مگا تستیس ببینم و واسه این یکی میکرو تستیس خخخخخخخخخخخخخخ البته همشون یکین فرقشون خیلی زایاد نیست کلا اوضاع تستیکولاره اقاید دکتر مگه نه؟

samane

با سلام . یه خوننده قدیمی یه سوال دارم ازتون اگه لطف کنین جوابمو بدین ممنون میشم. نامزد من میخواد واریکوسل گرید 3 رو عمل کنه تو بیمارستان میلاد تهران.خواستم اگه از دکترهای بخش ارولوژی اونجا کس خاصی رو میشناسین بهم معرفی کنین ،آخه این نامزده استرسیه واسه این عمل. خوشحال میشم.ممنون از لطفتون( بیربطیش به نوشته هارو ببخشین)

یک دختر

سلام اقای دکتر ...اتفاقی رسیدم اینجا خیلی خوشحال شدم چون من جدیدا برای عفونت ادراری رفتم دکتر زنان ! ...چیزی نبود!یعنی ازمایشم همه رو زده بود نگاتیو . ولی چرا من شبا ک میخوابم متوجه نمیشم دیتشویی دارم بعد حدودای صبح احساس میکنم خیلی وقته مثانم پره و وقتی دستشویی میرم خیلی کم میاد! و قطع و وصل میشه ...بعد وفتی مثلا نیم ساعت بعدش میرم راحت میاد!!! مشکلم چیه ؟ من حتی سونوی مثانه و کلیه دادم چیزی نبود .

یک دختر

نوار مثاته رو باید برم کجا ؟؟؟ خیلی ممنون .

پزشک خیابانگرد

پدر بنویسید باز هم خسته شدیم از خواندن وبلاگ های دیگر...

سعید رضا قادری

سلام استاد ارجمند آقای دکتر خسته نباشی من باز هم میگم عاشق اورولوژیم و میخام شهید بهشتی لبافی قبول شم باز هم میگم از طرفداران شما هستم و دوستتان دارم خدا قوت و پاینده باشید

aramesh

slm age dos dashtin b manam sar bzanid